جامی › شمارهٔ ۴۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا نیفتادت ز کار ای پیر کار از رعشه دست / نامدت باور که ناید هیچ کار از دست تو
چیست دانی جنبش دستت چنین بی اختیار / یعنی ای غافل برون است اختیار از دست تو