جامی › در صفت عمارت شه است این| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بنامیزد چه دلکش منزل است این / نه آب و گل همه جان و دل است این
بسی مه بر فلک منزل بریده / به عمر خود چنین منزل ندیده
تصور کن چو یک شخص این جهان را / که باشد همچو چشم این خانه آن را
کسی کان شخص را انسان عین است / جهان مردمی سلطان حسین است
گلش گویی ز مشک چین سرشتند / که نامش خانه مشکین نوشتند
ز هر لاله به سقف آن نمونه / مگر شد لاله زاری باژگونه
به دیوارش ز گچ گلها بریده / گل کافوری ست از گل دمیده
منقش از زر حل هر در او / دری از خلد در هر منظر او
مروح خانه ای دان از جنانش / که باشد حوض کوثر در میانش
میان حوض نرگسدان سیمین / بود فواره های نرگس آیین
ز هر نرگس جهنده آب از آنسان / که گاه شادی آب از چشم جانان
به گرد حوض جویی پر خم و تاب / چو ماری سیمگون پیچان در او آب
چو لطف حوض و جوی آب روان دید / گه بیرون شدن بر خویش پیچید
به سعی شاه شد این خانه آباد / چو تاریخ عمارت فرخش باد