جامی › شد این نوشته به سلطان محمد رومی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

طاب ریاک ای نسیم شمال / قم و سر نحو کعبة الآمال
نفس از وی صدق مشکین کن / راه اخلاص رفتن آیین کن
از خراسان ببند بار نیاز / راه بردار ملک روم انداز
چون رسیدی ز راه راه بپرس / بارگاه جلال و جان بپرس
چهره بر خاک پای دربان سای / به اجازت زمین ببوس و درآی
پیش شاه مجاهد غازی / بگشا لب به نکته پردازی
کای تو را ذروه علا مسند / ملک میراث تو ابا عن جد
اصل تو تا به آدم ار شمرند / همه مسندنشین و تاجورند
خاست زیشان جهات فخر نخست / لیک امروز فخر جمله به توست
کم کسی بر سریر جاه و جلال / چون تو کرد اکتساب فضل و کمال
مشکل حکمت از کلام تو حل / منطق تو بیان هر مجمل
راه مشائیان ز تو واضح / نور اشراقیان ز تو لایح
طبع پاک تو را که وقاد است / فهم حکمت طبیعی افتاده ست
بر دلت حکمت الهی تافت / که رخ از ظلمت ملاهی تافت
فکر تو زد سوی ریاضی رای / شد ریاضی ریاض خلد آرای
هست پشت شریعت نبوی / به نوی از مساعی تو قوی
محتد کفر و معبد اصنام / شد ز جهد تو قبة الاسلام
حسن تدبیر تو به حرف و قتال / کرده قطع قلاع کفر و ضلال
مقبلی بر مراسم اشفاق / معرضی از ذمایم اخلاق
جمع در ذات تو به رغم حسود / حکمت و عفت و شجاعت و جود
بحر و کانی به بخشش پیوست / بلکه بردی ز بحر و کان هم دست
کان ز دست تو شد به سنگ نهان / وز کفت بحر کف به روی زنان
تا بود دوره فلک ممکن / تا بود نقطه زمین ساکن
روش آن به وفق رای تو باد / شرف این به خاک پای تو باد
ای معنبر نسیم نافه گشای / چون بپردازی از ثنا و دعای
ورقی چند نظم های غریب / لایق فهم هوشمند لبیب
با تو همراه می کنم زنهار / زان غریبان به بزم شه یاد آر
عرضه کن در حریم مجلس او / این محقر هدیه را و بگو
ارسل النمل من خلوص وداد / لسلیمان نصف بقدر من یهدی
ثم اوجز مخافة الابرام / واختتم بالسلام والاکرام