بده ساقی آن جام گیتی نمای / که هستی ربای و مستی فزای
به مستی ز هستی رهاییم ده / به مستان عشق آشناییم ده
بزن مطرب آن نغمه دلنواز / که در پرده دل بود پرده ساز
به شکرانه کز پرده گفت و گوی / عروسان معنی نمودند روی
ز گلزار فردوس آمد گلی / به نزهتگه بینوا بلبلی
ز باران جود و سحاب کرم / زلال بقا یافت خاک دژم
ز دریای اسرار فیض جدید / به لب تشنگان سواحل رسید
سخن کوته از زاده طبع شاه / که دانش مآب است و عرفان پناه
همایون کتابی چو درجی ز در / رسید از گهرهای تحقیق پر
در او هم غزل درج هم مثنوی / هم اسرار صوری و هم معنوی
شده طالع از مطلع هر غزل / فروغی تباشیر صبح ازل
ز مقطع چه گویم که هر مقطعی / که فیض ابد را بود منبعی
به صورت پرستان کوی مجاز / ز شاه حقیقی نشان داده باز
چو در مثنوی داده داد سخن / نوی یافته رازهای کهن
در ادراک اسرار ام الکتاب / ز هر مصرعش عقل را فتح باب
زهی نامه دلکش و دلگشای / که شد جان عطار ازو عطرسای
بود مثنوی لیک آن مثنوی / که فایض شد از خاطر مولوی
ز بس گل که از راز در وی شگفت / همی شایدش گلشن راز گفت
بود پایه این سخن بس بلند / کی آنجا رسد وصف ما را کمند
سخن های شه کز دل پاک خاست / به پاکان که شاه سخنهای ماست
بر این نکته باشد دلیلی تمام / کلام الملوک ملوک الکلام
من از وصف گفتار شه قاصرم / به مدحش چه سان ره برد خاطرم
چو خفاش را نیست نور بصر / که بیند به روی زمین عکس خور
کجا آورد هرگزش دیده تاب / که بیند بر اوج فلک آفتاب
فرو بند جامی زبان مقال / که تنگ است اینجا سخن را مجال
چو رسمی ست دیرین که ختم سخن / بود بر دعا بر دعا ختم کن
الا تا قوابل ز فیاض جود / پذیرند همواره فیض وجود
دل پاک شه قابل راز باد / در فیض بر خاطرش باز باد
سپهرش به فرمان جهانش به کام / دعاگوی او انس و جان والسلام