جامی › فی منقبت امیرالمؤمنین علی بن اب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شمارهٔ ۳ - فی منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب کرم الله تعالی وجهه
قد بدا مشهد مولای انیخوا جملی / که مشاهد شد ازان مشهدم انوار جلی
رویش آن مظهر صافی ست که بر صورت اصل / آشکار است در او عکس جمال ازلی
چشم از پرتو رویش به خدا بینا شد / جای آن دارد اگر کور شود معتزلی
زنده عشق نمرده ست و نمیرد هرگز / لایزالی بود این زندگی و لم یزلی
در جهان نیست متاعی که ندارد بدلی / خاصه عشق بود منقبت بی بدلی
دعوی عشق و تولا مکن ای سیرت تو / نقص ارباب دل از بی خردی و دغلی
مشک بر جامه زدن سود ندارد چندان / چون تو در جامه گرفتار به گند بغلی
چون تو را چاشنی شهد محبت نرسید / از شهی نحل چه حاصل ز لباس عسلی
جامی از قافله سالار ره عشق تو را / گر بپرسند که آن کیست علی گوی علی