ماه معین چیست خاک پای محمد / حبل متین ربقه ولای محمد
خلقت عالم برای نفع بشر شد / خلقت نوع بشر برای محمد
سوده همه قدسیان جبین ارادت / بر ته نعلین عرش سای محمد
عروه وثقی بس است دین و دول را / ریشه ای از گوشه ردای محمد
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش / جان من و صد چو من فدای محمد
جای محمد درون خلوت جان است / نیست مرا دیگری به جای محمد
حد ثنایش به جز خدا که شناسد / من که و اندیشه ثنای محمد
نور بقا آمد آفتاب محمد / پرده آن نور خاک و آب محمد
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه / رتبه امکان نداشت تاب محمد
چشم خدابین به جز خدای نبیند / چون ز میان برفتد نقاب محمد
افسر کونین گشت کاف لعمرک / از شرف دولت خطاب محمد
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ / نقش سوی کی شود حجاب محمد
دولت فردا به هیچ باب نیابد / هر که شد امروز رد باب محمد
هر چه بود درج در صحیفه هستی / منتخبی باشد از کتاب محمد
گر نبود پرده صفات محمد / خلق بسوزد ز نور ذات محمد
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین / هر که درین عرصه نیست مات محمد
ساخته چون زر ناب ناسره مس را / پرتو اکسیر التفات محمد
مستی او از شراب ساقی باقی / مستی باقی ز باقیات محمد
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت / تافت عیان از همه جهات محمد
در صف هیجا به وقت صولت اعدا / کوه خجل مانده از ثبات محمد
من که زنم در سخنوری دم اعجاز / عاجزم از شرح معجزات محمد
چرخ که خم شد پی سجود محمد / هست حبابی ز بحر جود محمد
مطرب دستانسرای بزم صفا را / نیست سرودی به از درود محمد
پایه قدر مقربان ملایک / با همه رفعت بود فرود محمد
جز لمعات جمال اقدم اقدس / نامده در دیده شهود محمد
بولهب آسا ز آتش تب تبت / سوخته بادا تن حسود محمد
شیوه صدیقیان وفا و محبت / عادت بوجهلیان جحود محمد
بهر سقوط درک هبوط مخالف / فوق سعود فلک صعود محمد
لیس کلامی یفی بنعث کماله / صل الهی علی النبی و آله
حق شب اسری چو داد بار محمد / از همه بالا گرفت کار محمد
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما / کرد در آن تیره شب نثار محمد
خواجگی کاینات داد خدایش / لیک به فقر آمد افتخار محمد
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت / غیر ابوبکر یار غار محمد
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش / بر در آن غار پرده دار محمد
گر پی ارباب شوق باد بهاری / خار و خسی آرد از دیار محمد
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر / جام کنم آن را به یادگار محمد
ای شده طافح ز فیض کاس محمد / ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
وحدت مستور در مطاوی کثرت / بار دگر سر زد از لباس محمد
یک سر مو از حقش جدا نشناسد / هر که شد امروز حق شناس محمد
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل / دین قویم قوی اساس محمد
جیش عدو گشته با وفور جلادت / منهزم از هیبت هراس محمد
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب / داشته از بأس خصم پاس محمد
هر چه کند التماس در حق امت / حق نکند رد التماس محمد
ماه بود عکسی از جمال محمد / مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده / سرو روانی به اعتدال محمد
حرف شناسان نقش کلک قدم را / صد مدد آمد ز میم و دال محمد
یافت چو روی بتان ز خال معنبر / دین هدی زینت از بلال محمد
چند نشینی درین سراچه ظلمت / محتجب از نیر کمال محمد
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم / پرتو خورشید بی زوال محمد
دست به دامان آل زن که نباشد / جز به محمد مآل آل محمد
حرز امان چیست نعت و نام محمد / صل علی سید الانام محمد
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان / تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
چرخ برین با همه مدارج رفعت / هست کمین پایه از مقام محمد
پیک نسیم شمال ای شده محرم / در حرم جاه و احترام محمد
بهر خدا چون به عز عرض رسانی / از قبل بیدلان سلام محمد
شرح کنی افتقار و عجز رهی را / با کرم خاص و لطف عام محمد
بو که درآیم بدین وسیله دولت / در کنف ظل اهتمام دولت
مهبط وحی خداست جان محمد / کاشف سر هدی بیان محمد
شاه نشانان بارگاه جلالند / خاک نشینان آستان محمد
گشته نشانمند هر نبی به نشانی / محو نشانها بود نشان محمد
هست به مهمانسرای نعمت هستی / عالم و آدم طفیل خوان محمد
با همه اشجار چیست روضه جنت / چند نهالی ز بوستان محمد
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی / نیست غلو در علو شان محمد
شد صدف گوش هوش عارف و عامی / پر گهر از لعل درفشان محمد
صبح هدی تافت از جبین محمد / عرصه دنیا گرفت دین محمد
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا / سر یدالله ز آستین محمد
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد / دیده عیان چشم تیزبین محمد
طوق نه گردن سران جهان است / حلقه گیسوی عنبرین محمد
نقد همه کاینات آمده قاصر / از ثمن گوهر ثمین محمد
تخت نشانان تاج بخش کشیده / باج گدایان ره نشین محمد
غیر جهان آفرین کسی نشناسد / در دو جهان حد آفرین محمد
هر که نه رو آورد به راه محمد / کی بودش راه در پناه محمد
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر / خاک مدینه است تکیه گاه محمد
داد ز خیل مسومین مددش حق / ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست / شعشعه طلعت چو ماه محمد
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی / بوده حجر تا شجر گواه محمد
با گنه همچو کوه چشم شفاعت / باشدم از عفو کوه کاه محمد
خرمن شور و شر تمام بشر را / نیم شرر بس ز برق آه محمد
مطلع صبح صفاست روی محمد / منبع احسان و لطف خوی محمد
سلسله کاینات را سببی نیست / جز شکن زلف مشکبوی محمد
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا / خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
بر رخم از خون دل دو رود روان بین / تحفه رسان این درود سوی محمد
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن / کحل جلایی ز خاک کوی محمد
مرهم راحت جراحت دگران را / جان من و داغ آرزوی محمد
دولت جامی بس اینکه می گذراند / عمر گرامی به گفت و گوی محمد