جامی › فی توحیده سبحانه و تعالی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا / گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا
چون درین احصا حصاآسا نیم گویا به صدق / به که بندم راه گویایی چو صدیق از حصا
عد نعمایت چه حد من چو حکمت درازل / ساخت شرط « ان تعدوا» را ز« لا تحصوا» جزا
تاج استغنا و نعلین سلوک راه فقر / دادیم غرقم در انعام تو از سر تا به پا
هر سر مو بر تن ار گردد زبانی شکر گوی / کی توانم کردن از شکرت سر مویی ادا
شکر هر نعمت چو باشد نعمت دیگر خرد / غیر عجز این راه را مشکل که یابد منتها
باشد از ادراک ما تا ذات تو صد ساله راه / وانقدر دیگر بود از نطق تا ادراک ما
چون بود از نطق ما تا ذات تو راه این همه / وصف ذاتت حدنطق ما کجا باشد کجا
گر زبان خود به کام اندر کشد جامی رواست / چون نگردد از زبان در وصف تو کامش روا