جامی › فی تاریخ وفاتة قدس سره| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به بوستان ولایت کهن درخت بلند / که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند
چو شاخ سدره نه در سربلندیش همتا / چو باغ روضه نه در میوه بخشیش مانند
فروغ آن به فیوض کرم گرانمایه / اصول آن به صفات قدم قوی پیوند
به بذل میوه غذای هزار روزیخواه / به بسط سایه پناه هزار حاجتمند
ستوده خواجه عبیدالله آن که در همه عمر / جز از شهود حقیقت نشد دلش خرسند
به هشتصد و نود و پنج صرصر اجلش / نکرده رحم بر اهل جهان ز بیخ بکند
گذشته پاسی از آخرین شب از ماهی / که شمع جمع رسل را در او رسید گزند
نبود رفتن او همچو دیگران جامی / ز دهر حادثه زای و سپهر فتنه پسند
چو جذب معنی وحدت به عارف آرد روی / نه ممکن است که ماند به قید صورت بند