جامی › شمارهٔ ۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

انما الله واحد و احد / صمد لم یلد و لم یولد
لایضاهیه فی الوجود سوی / لایکافیه فی البقاء احد
الذی یمسک السماء الی / امد شائه بغیر عمد
عزه دائم الی الاباد / ملکه قائم الی السرمد
نقش پیوند بارگاه ازل / کارپرداز کارگاه ابد
دفتر صنع او نخواسته است / از ورق رونق از مداد مدد
نورسان ریاض قدرت او / همه حورا جبین و طوبی قد
تازه خیزان باغ حکمت او / هم سنبل عذار و نسرین خد
ما هم طالبیم و او مطلوب / ما همه قاصدیم و او مقصد
او قدیم است و مابقی محدث / او محیط است و کائنات زبد
وحدت صرف دان حقیقت او / لیک بنموده از لباس عدد
فهو راض کما هو المرضی / و هو هاد کما هو المهتد
برتر آمد سپهر معرفتش / از عروج مهندسان به رصد
بنده جامی که از تحول حال / می شود گه مرید گه مرتد
همتی بایدش خلاص شده / زاحترام قبول و ذلت رد
دیده لایزال نادیده / از غبار وجود غیر رمد