جامی › شمارهٔ ۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی از دو رخ شاه دنیا و دین / به مهر کتف خاتم المرسلین
ز خاتم سیمان ازان ملک یافت / که نام تواش بود نقش نگین
یسار است دنیا یمین آخرت / به زیر نگینت یسار و یمین
چو طوبی به نعلین تو سود سر / رسیده سر او به عرش برین
بود حاصل چشم حق بین تو / چه عین الیقین و چه حق الیقین
تویی آفرین گو بر ایزد که کرد / تو را از همه آفرینش گزین
هزار آفرین باد بر جان تو / به هر آفرین از جهان آفرین
سگ بندگان تو جامی که هست / سگان تو را بنده کمترین
به سر در رهت گر تواند شتافت / نیاید دگر پای او بر زمین