جامی › شمارهٔ ۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عاشقم اما نمی گویم کجا / بیخودم لیکن نمی دانم چرا
بیخودم زان می که آن را نیست جام / عاشقم جایی که آنجا نیست جا
حبذا زان می که از یک جرعه ساخت / از وجود خویشتن فانی مرا
ساقیا یک جرعه دیگر ببخش / تا شوم فانی ز پندار فنا
چون ز پندار فنا فانی شوم / برزنم سر از گریبان بقا
عشق بازم با تو فارغ آمده / از خیال غیر و پندار سوا
بلکه من هم از میان بیرون روم / جامی آسا با تو بگذارم تو را