جامی › شمارهٔ ۱۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را / صبح دمد به روی تو حرز «و ان یکاد» را
زاده خاک این درم بر در دیگرم مران / داغ مفارقت منه بنده خانه زاد را
تا به سواد دیده کس جا نکند بغیر تو / گریه به سیل خون دهد مردم این سواد را
نامه رسد چو از منت روی رقیب سنگدل / کن به سواد آن سیه تجربه المداد را
دادم ندادیم چو دین بردی و داد خواستم / وه که فروگذاشتی شیوه دین و داد را
راه سفر گرفتی و آگه ازان نکردیم / آه که درنیافتم دولت خیر باد را
هست مراد هر کسی چیز دگر درین جهان / نیست مراد غیر تو جامی نامراد را