جامی › شمارهٔ ۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عارض ز خط آراسته شد نوش لبم را / برهم زد ازان عارض و خط روز و شبم را
آن نخل طرب را چو گزیدم لب شیرین / گفتا که مکن خسته ز دندان رطبم را
دل داشت نوای طربی فرقت آن ماه / با ناله بدل کرد نوای طربم را
دارم به تو روی از همه زان دم که نهادند / در قبضه عشق تو زمام طلبم را
تب لرزه ام از آه خود از زلف کرم کن / تاری که ازان رشته ببندند تبم را
محجوبم ازان عارض خوب از سبب زلف / یارب بکش از پیش حجاب سببم را
گفت از لب میگون تو جامی سخنی چند / بفروخت به می دفتر فضل و ادبم را