جامی › شمارهٔ ۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پاره پاره دل حزین مرا / بین شرار آه آتشین مرا
پاک می کردم اشک خویش ز رخ / غرق خون ساخت آستین مرا
چشم تو گر دلم ربود چه باک / چون سلامت گذاشت دین مرا
بس که سودم به راه ناقه تو / بین چو زانوی او جبین مرا
رخ ز دورم نمودی اندر راه / زد ره عقل دوربین مرا
خط تو صف کشیده مورانند / که کمر بسته اند کین مرا
بی تو می مرد جامی و می گفت / که بقا باد نازنین مرا