جامی › شمارهٔ ۲۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها / غم کی خورم این نیز به بالای دگرها
هر رمز و معما که در افواه فتاده ست / هست از دهن تنگ تو آن جمله خبرها
بگشا کمر ناز و قصب پوش بتان بین / در بندگی خویش چو نی بسته کمرها
بر کنگره عرش ز بس شعله آهم / مرغان اولی اجنحه را سوخته پرها
بی پرده مکن جلوه که این عارض نازک / حیف است که گردد هدف تیر نظرها
جز ضربت تیغ تو نخواهند چو فردا / از خاک برآرند شهیدان تو سرها
بر جامی بیدل نگشادی در امید / مادام که نومید نگشت از همه درها