جامی › شمارهٔ ۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب / در کجی راست به هم خوی تو و خوی رقیب
گردن اندر خم بازوی رقیب است تو را / چند بر خسته دلان زور به بازوی رقیب
هرچه او راست پسندیده پسندیده توست / چند سنجیدن یاران به ترازوی رقیب
بس که آزار به رویم ز رقیب آمده است / هیچ گه روی نخواهم که کنم سوی رقیب
عمرها رفت به هر سوی و به جایی نرسید / بعد ازین سوی عدم باد تک و پوی رقیب
صد گره بر رگ جان می کشم از موی تو لیک / طاقت یک گرهم نیست ز ابروی رقیب
از خدا مرگ رقیبان به دعا می خواهند / کس چو جامی به جهان نیست دعاگوی رقیب