جامی › شمارهٔ ۳۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست / دندانه کلید ز دندان اژدهاست
آن رخنه ها به جان که ز دندان وی فتاد / در ملک فقر کنگره قصر کبریاست
فقر است راحت دو جهان زینهار ازان / میل غنا مکن که غنا صورت عناست
راحت همین به قاف قناعت بود بلی / عنقا همه عناست چو از قاف خود جداست
تیریست کج شده که به آتش بود سزا / آن را که قد به خدمت همچون خودی دوتاست
در طاعت خدای دو تا شو که تا کمان / کج نیست، نیست در نظر اعتبار راست
جامی کدورت تو همه از وجود توست / چون از وجود خویش گذشتی همه صفاست