جامی › شمارهٔ ۳۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است / همچون ردیف قافیه پیشم مکرر است
ز آثار کلک بیهده گوی سیه زبان / روی دلم سیاهتر از پشت دفتر است
ساقی بیا و رغم سفیهان شهر را / می ده که می جلای ضمیر سخنور است
آن می که چون نوازش خوبان طرب فزاست / آن می که چون وصال بتان روح پرور است
نی نی میی بده که بشوید ز لوح دل / نقشی که طبع صافی ما زان مکدر است
آن نقش چیست صورت هر آز و آرزو / کز وایه های طبع به دل سایه گستر است
جامی بنوش جرعه این جام و نیست شو / کین نیستی به هستی جاوید رهبر است