جامی › شمارهٔ ۴۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت / که هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت
تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستان / ز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت
به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرم / ز آب دیده جویی و نشانم بر لب جویت
نیارد شانه کردن گیسویت را دست مشاطه / ز بس دلها که می بیند گره در هر خم مویت
رقیب تو درخت خار و تو شاخ گلی یا رب / درین بستان کند دست اجل زودش ز پهلویت
خوش آن شبها که هم من هم تو را خواب آید از مستی / تو سر بر بالش راحت نهی من سر به زانویت
مران از کوی خود همچون سگ بیگانه جامی را / که دارد آشنایی قدیمی با سگ کویت