جامی › شمارهٔ ۵۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما را به غم تو هیچ کم نیست / تا هست غم تو هیچ غم نیست
خالی ز دل شکسته حالی / در زلف تو هیچ پیچ و خم نیست
خشک است رخت ز اشک رحمت / در چشمه آفتاب نم نیست
صد پاره دلم درم درم شد / جز داغ تو نقش هر درم نیست
بر ما به غرض چه می کشی خط / بر لوح ارادت این رقم نیست
قدر تو ز عاشقان بلند است / شه را حشمت جز از حشم نیست
جامی ز وجود خویش بگذر / جایی چو نشیمن عدم نیست