جامی › شمارهٔ ۵۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دلم نقطه درد افتاده است / درین نقطه کی فرد افتاده است
سرشکم به رخ نقطه سرخی است / که بر صفحه زرد افتاده است
جگر بی تو گرم است و دل نیز گرم / همین آه من سرد افتاده است
تو ماه زمینی چرا آه من / ز تو آسمانگرد افتاده است
خطت سایه زلف و رخ زیر خط / گل سایه پرورد افتاده است
خطت طوطی آمد لب چون شکر / به آن خط چه در خورد افتاده است
رسد جامی از ملک دل وین غزل / ازان ره ره آورد افتاده است