جامی › شمارهٔ ۵۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خط به گرد رخت درآمده است / الله الله چه درخور آمده است
نیست جز دود آه سوختگان / که به دور رخت برآمده است
مهر و مه را که بندگان تواند / طوقی از مشک و عنبر آمده است
چه خلل کعبه جمال تو را / از حبش گرچه لشکر آمده است
پای تا فرق تو خوش است ولی / کاکل از جمله بر سر آمده است
از قدم تا سر این همه دل چیست / گرنه قدت صنوبر آمده است
این غزل با خیالت از جامی / به ز اشعار دیگر آمده است