جامی › شمارهٔ ۵۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شیوه عقل از دل دیوانه بیرون کردنیست / ناموافق هرچه هست از خانه بیرون کردنیست
هرچه شد در دل گره از مصلحت بینی عقل / از درون با نعره مستانه بیرون کردنیست
گر کند مشاطه مویی بر تو کج از دست او / شانه نی نی دست او از شانه بیرون کردنیست
چون شماری عشق ورزان را دم از زاهد مزن / از حساب آشنا بیگانه بیرون کردنیست
دل ز حرف عشق پر، افسون عقل از وی بشوی / از جوار مصحف این افسانه بیرون کردنیست
بزمگاه دردنوشان را سفالین کوزه بس / کاسه کاشی ازین کاشانه بیرون کردنیست
نظم جامی گوهر آمد فکرت صافی صدف / زین صدف آن گوهر یکدانه بیرون کردنیست