جامی › شمارهٔ ۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت / به خط لبت سبق روح پروری آموخت
ز لطف در بناگوش تو تعالی الله / که فیض نور سعادت به مشتری آموخت
دبیر مکتب حسنت ازان عذار جبین / خط مزوری و لوح دلبری آموخت
به طرف باغ گذشتی فکنده طره به دوش / چمن طراوت ازان سنبل طری آموخت
چرا نهان شوی از چشم ما اگرنه تو را / رقیب دیوصفت عادت پری آموخت
زوال هستی خودخواست از ستردن موی / مجردی که رموز قلندری آموخت
بهای لعل تو جان جامی از تو دانسته ست / خوش آن که قیمت جوهر ز جوهری آموخت