جامی › شمارهٔ ۶۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رند دردی کش که با می دارد ایمانی درست / در ازل بسته ست با پیمانه پیمانی درست
در لباس شیشه تا می جلوه گر شد کم گذاشت / خلعت تقوا و توبه بر مسلمانی درست
گر دهد لب نوجوانی می ندانم چون گزم / پیریم چون در دهان نگذاشت دندانی درست
دامنم چاک از تو چون چینم گل از گلزار عیش / چیدن گل نیست آسان جز به دامانی درست
تا ز در مست و گریبان چاک بیرون آمدی / گشته صد پاره شدن بر هر گریبانی درست
نیم جان اندر بهای بوسه بسیاری کم است / کاشکی دور از تو ماندی در تنم جانی درست
گفته ای دارم درستی با تو صد چندان که تو / صد ره این گفتی ولیکن نیست چندانی درست
بهر عرض حال خود جامی به خوبان جهان / کرده سرگردان به هر اقلیم دیوانی درست