جامی › شمارهٔ ۶۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

راهت از دیده رفتنم هوس است / سر به راه تو خفتنم هوس است
هر شبی بر خیال مقدم تو / خانه دیده رفتنم هوس است
نیست سر دلم بجز هوست / لیکن این سر نهفتنم هوس است
خواهمت از لطیفه لب خندان / لعل سیراب سفتنم هوس است
بی جمالت چو غنچه تنگدلم / با تو چون گل شکفتنم هوس است
ناسزایم مکن حواله به کس / کز زبانت شنفتنم هوس است
هست در حال خویش جامی لال / حال او با تو گفتنم هوس است