جامی › شمارهٔ ۶۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است / شراب صاف عقیقین در آبگینه خوش است
بده به مهر دلم کاسه ای که باده صاف / ز دست ساقی صافی ز زنگ کینه خوش است
بود خزینه گوهر ز وصف تو دهنم / ز خاتم لب تو مهر بر خزینه خوش است
من و جلاجل دف رغم آن که در گوشش / گه شمار صدای زر دفینه خوش است
عنان وصل به شاهان سرفراز مده / که این کرم به گدایان کمترینه خوش است
سفینه ایست پر اسرار عشق خاطر من / غزلسرایی عشاق ازین سفینه خوش است
ز مکه خلعت عز و شرف مجو جامی / لباس فقر و فنا جستن از مدینه خوش است