جامی › شمارهٔ ۸۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

برآفتاب سلسله پرشکن مپیچ / مشکین طناب بر ورق یاسمن مپیچ
زخمم زدی هزار ز یک نکته ای رقیب / مانند مار این همه بر خویشتن مپیچ
بر تن شهید عشق تو را خون لباس بس / چون مرده فسرده اش اندر کفن مپیچ
خواهم که سر نهی به کنارم به وقت خواب / امشب خدای را که سر از حکم من مپیچ
باشد دلا فسانه آن زلف بس دراز / طوماروار در صفتش بر سخن مپیچ
بویش به هر مشام دریغ آید ای نسیم / مگذر بر آن قبا و در آن پیرهن مپیچ
جامی تو را کمال بس است این طریق خاص / در طور شعر خسرو و نظم حسن مپیچ