جامی › شمارهٔ ۸۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند / آفتابیست که گشته ست یکی نیزه بلند
گریه ام کم نشد از لاله و نسرین بی تو / راه سیل از خس و خاشاک کجا گردد بند
ذوق پابوس توام کشت و ندارم زهره / که بپرسم ز دولعل تو که یک بوسه به چند
آمدم تا فکنی سایه لطفم بر سر / سرو بالای تو چون سایه ام از پای فکند
می کشم درد دلی بی تو که مجنون نکشید / می کنم کوه غمی بی تو که فرهاد نکند
هر سحر تا نرسد چشم بدت چرخ کند / مجمر از جرم خور از ثابت و سیاره سپند
جامی از لطف ترنم به غزلهای کمال / عندلیبیست خوش الحان به چمن های خجند