جامی › شمارهٔ ۸۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی جمال تو خورشید آسمان شهود / تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود
به شرح سر جمالت بود ترانه چنگ / ز شوق بزم وصالت بود ترنم عود
چه کار آمدنی من اگر نبودی تو / غرض ز بودن من دیدن جمال تو بود
همیشه کلک حقایق نگار در کف توست / به آن کلیدگشایی در خزانه جود
گشا نقاب که آن کز سجود آدم روی / بتافت پیش تو خواهد نهاد سر به سجود
حسود از لب تو کامیاب و من محروم / چو من مباد کسی در جهان به کام حسود
بس است از دو جهان سود جامی این دولت / که روی صدق و ارادت بر آستان تو سود