جامی › شمارهٔ ۹۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوشا بادی که ره سوی تو گیرد / چو بر تو بگذرد بوی تو گیرد
چو با روی تو گل گردد معارض / بنفشه جانب روی توگیرد
فتد صد رخنه ام در قبله جان / به هر چینی که ابروی تو گیرد
دلم سرحلقه عشاق گردد / چو جا در حلقه موی تو گیرد
کمانت را نیارد کس کشیدن / مگر قوت ز بازوی تو گیرد
دلم را باز ده ای سست پیمان / که ترسم پیش تو خوی تو گیرد
امید از خان و مان برداشت جامی / که خانه بر سر کوی تو گیرد