جامی › شمارهٔ ۹۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهد / درین معامله یارب خدا جزات دهد
ز کامبخشی لطفت امید می دارم / که کام جان من از لعل جانفزات دهد
گهی که جلوه کنی ترسد از خراش مژه / وگرنه عاشق بیدل به دیده جات دهد
ز خط لب چه نویسی برات بر جانها / که دید روی تو را کو نه جان برات دهد
چو دروفات کنم گریه هر گلی که دمد / ز آب دیده من نکهت وفات دهد
به ترهات کشد راه سالک آخر کار / اگرنه دست ارادت به طره هات دهد
بیفت کشته او جامیا بود که لبش / به جرعه ای چو شوی خاک خونبهات دهد