جامی › شمارهٔ ۱۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید / کوه غم بر دلم از محنت فرهاد آمد
بانگ زنجیر نهادند لقب بی خبران / آهن از ناله مجنون چو به فریاد آمد
گر نه شمشاد گل اندام من از باغ گذشت / چون صبا همدم بوی گل و شمشاد آمد
آدمیزاده بتان آفت اهل نظرند / آفت جان من آن شوخ پریزاد آمد
چون زره گشت مشبک سپر سینه مرا / بر دلم بس که ازو ناوک بیداد آمد
هوشیاران جهان بنده حرص و املند / ای خوش آن مست کزین بندگی آزاد آمد
نکته عشق به هنجار که گوید در شعر / غیرجامی که درین هر دو فن استاد آمد