جامی › شمارهٔ ۱۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خطت از لعل آتشگون برآمد / ندانم سبزه ز آتش چون برآمد
خضر زد غوطه در عهد سکندر / در آب زندگی و اکنون برآمد
به خونریزی کشیدی از میان تیغ / میان عشقبازان خون برآمد
ترازو با رخت سنجید مه را / رخت در حسن ازو افزون برآمد
چو لاله داغ لیلی داشت بر دل / گلی کز تربت مجنون برآمد
دل مردم به آب چشم من رفت / چو نام دجله و جیحون برآمد
به وصف قد تو گفتار جامی / به میزان خرد موزون برآمد