جامی › شمارهٔ ۱۳۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد / از دو سلطان احمد این ویرانه کاخ آباد شد
دارد این خرم ز آب تیغ باغ داد را / آنچنان کز آب جام آن رونق بغداد شد
چون کشید این خوان جود و مکرمت گرد جهان / همت سایل ز رق حرص و آز آزاد شد
زیر رمحش یافت دشمن راحت خواب اجل / سایه آن بر وی آری سایه شمشاد شد
در تب مهرش عدو گویی گریبان باز کرد / بر تنش باد صبا باد ثمود و عاد شد
نیست شد فریاد مظلوم از شمول عدل او / از شمول عدل او فریاد در فریاد شد
تشنه جانی کو نه آب از مشرب صدقش کشید / در گلو آب زلالش خنجر پولاد شد
لب گشا جامی به تکرار دعایش کین دعا / صاحبان ورد را دیباچه اوراد شد
شاد بادش در دو عالم دل به نیل هر مراد / چون ز لطف شاملش دلهای غمگین شاد شد