جامی › شمارهٔ ۱۳۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دی چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد / آب ز عکس روی تو چشمه آفتاب شد
جست به باغ بی رخت لمعه برق آه من / شاخ درخت شعله زد مرغ چمن کباب شد
خواستم از خدا که دل مایل مهر گرددت / در حق تو دعای من شکر که مستجاب شد
محتسب سبو شکن دید صفای جامی می / مشرب میگساریش مانع احتساب شد
ره به حریم بزم تو بود برون ز وسع من / سوی توام زمام کش زمزمه رباب شد
دیده عقل تیزبین شد ز فروغ عشق تو / هرچه خطا شمرده بود آن همگی صواب شد
راند ز رسته درت جامی تنگدل سخن / رشته نظم دلکشش سلک در خوشاب شد