جامی › شمارهٔ ۱۴۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از تنت گر قبا گشاده شود / گره از کار ما گشاده شود
صبح دولت دمد چو از رویت / سر زلف دو تا گشاده شود
در غمخانه ام ز بی یاری / از صبا بسته یا گشاده شود
چون تو مژگان به هم زنی بر دل / تیرهای بلاگشاده شود
ز ابروی توست هر خدنگ بلا / کز کمان قضا گشاده شود
هر شب از دست تو به سوی فلک / دستهای دعا گشاده شود
جامیا بر در طلب بنشین / کآخر این در تو را گشاده شود