جامی › شمارهٔ ۱۴۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید / به چشم روشن عاشق ز سرمه میل کشید
کمال صنع ازل را تویی دلیل را / خط تو حرف خطا بر رخ دلیل کشید
دلم که دید لبت پیش روی تشنه لبیست / که در بهشت برین جام سلسبیل کشید
به زیر زلف رخت آفتاب اوج بقاست / که سایه بان به سر از پر جبرئیل کشید
غلام پیر مغانم که بهر تشنه دلان / به راه میکده خم می سبیل کشید
ز درد باده مرا رکوه پر کن ای ساقی / که میر قافله گلبانگ الرحیل کشید
بباز نقد روان بهر هر جوان جامی / که پیر ما رقم کفر بر بخیل کشید