جامی › شمارهٔ ۱۴۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون قدح کز شراب پر گردد / چشمم از خون ناب پر گردد
ماه نو ساغر، آفتاب می است / ماه نو ز آفتاب پر گردد
بس که سوزد دلم جهان چه عجب / گر ز دود کباب پر گردد
تشنه عشق را چه سود کند / بحر و بر گر ز آب پر گردد
نکند کار نیم قطره آب / گر جهان از سراب پر گردد
عالم از تاب خور ز برقع تو / به یکی رشته تاب پر گردد
حال خود گر رقم زند جامی / پشت و روی کتاب پر گردد