جامی › شمارهٔ ۱۹۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض / بنفشه زار بود خط و گلستان عارض
قد تو سرو و تنت گل رخ ارغوان آمد / که دیده سرو گل اندام ارغوان عارض
ثبات و صبر و قرار دلم تمام به توست / خدای را که ز چشمم مکن نهان عارض
زمین شود همه مشک و گلاب چون تو روی / به راه مشک فشان زلف و خوی چکان عارض
رخت چو دیدم اشارت کنان آنک ماه / شد از اشارت دست منت نشان عارض
ز گل خجل شود از لاله منفعل گردد / به باغ اگر بنمایی به باغبان عارض
نما به تربیت قهر و لطف جامی را / زمان زمان سر زلف و زمان زمان عارض