جامی › شمارهٔ ۲۰۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف / بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف
گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار / بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف
سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من / بر سپر آمد خوش اما از سپر بگذشت حیف
عشرت شاهان ندارد لذت غمهای عشق / روزهای من به غمهای دگر بگذشت حیف
دست و پا در بحر بهر آشنایی می زدم / زو نشان نایافته آبم ز سر بگذشت حیف
زیستم شب بر امید بوی او وقت سحر / بوی او نایافته وقت سحر بگذشت حیف
جامی سرگشته رو در کعبه مقصود داشت / ره به سر نابرده ایام سفر بگذشت حیف