جامی › شمارهٔ ۲۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیا ساقی بیار آن باده پاک / بشو حرف مرا زین تخته خاک
که بند پای گشته حرف هستی / نشاید رفت ازین راه خطرناک
بود آسان نما ادراک مقصود / ولی مشکل بود ادراک ادراک
همی بینی ولیکن دید خود را / نبینی این نه بیناییست ماناک
ز خارستان طبع اندر دوچشمت / خلیده گوییا خار است و خاشاک
عجبتر آنکه هرگز یک سر موی / ز نابینایی خود نیستت باک
چو نرگس چشمها بگشاده جامی / به کوری ساختی حاشاک حاشاک