انوری › در عذر بدمستی خویش| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای فلک با کمال تو ناقص / وی جهان بی‌نوال تو درویش
گم کند راه مصلحت تقدیر / گرنه تدبیر تو بود در پیش
همچو معنی که در بیان باشد / در جهانی و از جهانی بیش
دوش دور از تو ای مدبر عقل / نه به تدبیر عقل دوراندیش
جمع ضدین کرده در زنبور / لطفت از نوش انتقام از نیش
پیشت از گونه گونه بی‌نفسی / که نگون باد نفس کافرکیش
کرده‌ام آنکه یاد آن امروز / می‌کند جانم از خجالت ریش
هیچ دانی که روی عذری هست / تا بخواهم زنابکاری خویش