جامی › شمارهٔ ۲۴۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خدایا به آن سرو نازم رسان / به آن دلبر دلنوازم رسان
سرم را بود منزل آن آستان / به سرمنزل خویش بازم رسان
پریشانم از هجر همراز خویش / به جمعیت آباد رازم رسان
بود روی او قبله هر نیاز / به آن قبله هر نیازم رسان
سری دارم از بهر خدمت به دوش / به پای یکی سرفرازم رسان
ره وصل جانان دراز است و دور / به آن راه دور و درازم رسان
چو جامی ز بیچارگی سوختم / به دیدار آن چاره سازم رسان