جامی › شمارهٔ ۲۵۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هرگز ندیدم رسم حبیبان / همچون تو کردن خو با رقیبان
غوغای زاغان ببریده گل را / پیوند صحبت از عندلیبان
هرگز نیاری یاد اسیران / هرگز نپرسی حال غریبان
از بس ضعیفم گشته ست عاجز / زاحساس نبضم دست طبیبان
خوش انکه گردد در قتل واعظ / شمشیر غازی تیغ خطیبان
دادی کسان را از خود نصیبی / رحمی نکردی بر بی نصیبان
جامی که عشقت کردش مؤدب / کی گوش دارد پند ادیبان