جامی › شمارهٔ ۲۷۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یار زلف دوتا به هم بسته / صد کمند بلا به هم بسته
جعد مشکین او به هر حلقه / صد دل مبتلا به هم بسته
دولبش بسته شد ز ما به سخن / دو شکر گوییا به هم بسته
پیش آن روی چیست دسته گل / چند شاخ گیا به هم بسته
چون دو زلفش ازو دو دست رقیب / خوش بود از قفا به هم بسته
نامه ما به او بود سوی شاه / دوسه حرف از گدا به هم بسته
شعر جامی شنید و گفت به طنز / این همه از کجا به هم بسته