جامی › شمارهٔ ۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو راند از در خود قهر حق لئیمی را / به میل نیل امانی و حرص جمع حطام
هوای مال و منالش چنان فرو گیرد / کزان نه روز قرارش بود نه شب آرام
نه سیر سازد عز قناعتش ز حلال / نه دور دارد حکم زهادتش ز حرام
گهی ز ظلم نهد در ره ضلال قدم / گهی ز فسق زند در طریق خذلان گام
عجبتر از همه آن کین ضلال و خذلان را / نهند کوردلان دولت و سعادت نام