انوری › تعریف شراب کند| ” میراث‌دار ادب پارسی “

غذای روح بود بادهٔ رحیق‌الحق / که لون او کند از لون دور گل راوق
به طعم تلخ چو پند پدر ولیک مفید / به نزد مبطل باطل به نزد دانا حق
حلال گشته به احکام عقل بر دانا / حرام گشته به فتوی شرع بر احمق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندهگین / همای گردد اگر جرعه‌ای بیابد بق