ماییم که چون لاله صحرای مدینه / داریم به دل داغ تمنای مدینه
سودای بهشت از سر دانا برود لیک / ممکن نبود رفتن سودای مدینه
هرگز به تماشای بهشتت نکشد دل / گر چشم گشایی به تماشای مدینه
بگشای چو گل گوش که از وحی الهیست / گلبانگ زنان مرغ خوش آوای مدینه
کعبه که بود بادیه پیماش جهانی / خواهد که شود بادیه پیمای مدینه
طوبی که سرافراخته بر ذروه عرش است / شاخیست زنخل چمن آرای مدینه
مرغان اولی اجنحه را نیست نشیمن / جز کنگره سور فلکسای مدینه
نبود گهری در صدف بحر ارادت / پاکیزه تر از گوهر یکتای مدینه
حلوای نبات است ز مصر آمده خرماش / بی زحمت دود آمده حلوای مدینه
خرما چو خوری دانه همی بوس که باشد / تسبیح ملک دانه خرمای مدینه
دیده ست مدینه به مثل شخص جهان را / چون مردم دیده همه ابنای مدینه
پاکرده زسر کن ز مدینه طلب دین / کز سر همه دین آمده تا پای مدینه
از میم مدینه نگر اینک که چگونه / دین است مرتب شده تاهای مدینه
کوثر که شنیدی نبود تشنه دلان را / جز ساغر آب از کف سقای مدینه
شد جای کسی خاک مدینه که نشاید / جز قمه عرش از شرفش جای مدینه
مرغ ازلی لحن که از زمرهة اوست / در رقص ابد صخره صمای مدینه
کالای مدینه چه بود خاک ره او / ملک دو جهان قیمت کالای مدینه
تا خاک مدینه شده دریای وجودش / عقل کل و غواصی دریای مدینه
تا یافته حضرت زنم چشمه جودش / نزهتگه خضر آمده خضرای مدینه
سقف حرم اوست به صد مشعله نور / این گنبد فیروزه به بالای مدینه
آفاق همه منتظر مقدم اویند / و او پردگی مهد معلای مدینه
هر چند که در خاک خراسان شده محبوس / جامی که بود عاشق شیدای مدینه
دارد به خود امید که فردای قیامت / سر بر زند از شقه خارای مدینه