انوری › در مطایبه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گویند که در طوس گه شدت گرما / از خانه به بازار همی شد زنکی لال
بگذشت به دکان یکی پیر حصیری / بر دل بگذشتش که اگر نیست مرا مال
تا چون دگران نطع خرم بهر تنعم / آخر نبود کم ز حصیری به همه حال
بنشست و یکی کاغذکی چکسه برون کرد / حاصل شده از کدیه به جوجو نه به مثقال
گفتا ده ده ده گز حصصیری سره را چند / نه از لللخ و از ککنب وزنه نه نال
شاگرد حصیری چو اداء سخنش دید / گفتش برو ای قحبهٔ چونین به سخن زال
تدبیر نمد کن به نمد گر شو ازیراک / تا نرخ بپرسی تو به دی ماه رسد سال
جان من و آن وعدهٔ نطع تو همین است / از بس که زنی قرعه و گیری به ادا فال
هان بر طبق عرض نهم حاصل این ذکر / هین در ورق هجو کشم صورت این حال